الملا فتح الله الكاشاني
79
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
همزهء استفهامست يعنى بلكه آيا آدمى راست يعنى مر كافر را * ( ما تَمَنَّى ) * آنچه آرزو برد مراد انكار اينست يعنى نيست مر او را هر آنچه آرزو كند از شفاعت اصنام و غير آن از آنچه اعتقاد باطل به آن دارند چون قوله لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَه لَلْحُسْنى و لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُلٍ مِنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ و قوله لأُوتَيَنَّ مالًا وَوَلَداً كه مقول وليد مغيره است * ( فَلِلَّه ) * پس مر خدايراست * ( الآخِرَةُ ) * ملك آخرت * ( وَالأُولى ) * و مملكت دنيا هر چه خواهد بهر كه خواهد دهد و كسى را بر او حكم نباشد پس هيچكس مالك چيزى نشود بىاذن او سبحانه آن گه جهت تأكيد اين قول ميفرمايد كه * ( وَكَمْ مِنْ مَلَكٍ فِي السَّماواتِ ) * و بسيارى از فرشتگان در آسمانها كه مشركان اميدوارند بشفاعت ايشان * ( لا تُغْنِي شَفاعَتُهُمْ ) * سود نكند درخواست ايشان * ( شَيْئاً ) * چيزى را * ( إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ يَأْذَنَ اللَّه ) * مگر پس از آنكه دستورى دهد خداى در شفاعت * ( لِمَنْ يَشاءُ ) * براى هر كه ميخواهد از ملائكه كه شفاعت نمايند يا براى هر كه اراده كند از آدميان كه فرشتگان او را شفاعت كنند * ( وَيَرْضى ) * و پسندد يعنى مصلحت بيند آن كس را براى شفيع شدن و يا مشفع گشتن و هر گاه كه ملايكه با وجود علو رفعت و مزيت تقرب و كثرت اغتصاص سماوات بجموع ايشان بدون اذن او سبحانه رتبهء شفاعت نداشته باشند و اگر چه من حيث المجموع در مقام شفاعت درآيند پس چگونه بتان كه در نهايت بعد و دنائت و قلتاند استحقاق شفاعت داشته باشند در حق عبدهء خود پس درصدد ذم مقالهء ايشان درآمده ميفرمايد كه * ( إِنَّ الَّذِينَ ) * بدرستى كه آن كسانى كه * ( لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ ) * نمىگروند بسراى آخرت و اعتقاد نمىكنند ببعث و نشور * ( لَيُسَمُّونَ الْمَلائِكَةَ ) * نام مينهند فرشتگان را * ( تَسْمِيَةَ الأُنْثى ) * نام نهادن مادها يعنى مىگويند كه الملائكة بنات اللَّه * ( وَما لَهُمْ بِه ) * و نيست مر ايشان را به آنچه مىگويند از انوثت ملائكه * ( مِنْ عِلْمٍ ) * هيچ دانشى و يقينى * ( إِنْ يَتَّبِعُونَ ) * در پى نمىروند بدين گفتار * ( إِلَّا الظَّنَّ ) * مگر گمان را * ( وَإِنَّ الظَّنَّ ) * و به درستى كه گمان * ( لا يُغْنِي ) * سود نميدهد * ( مِنَ الْحَقِّ ) * از حقيقت امر * ( شَيْئاً ) * چيزى را چه حق كه عبارة است از حقيقت شيئى مدرك نميشود مگر بعلم و تيقن و ظن و توهم را اعتبارى نيست در معارف حقيقت زيرا كه اعتبار ظن منحصر است در عمليات و آنچه آلة وصلتست به آن و چون كفار مصراند در توهم باطل خود و برهان يقينى در اين باب ندارند * ( فَأَعْرِضْ ) * پس روى بگردان * ( عَنْ مَنْ تَوَلَّى ) * از دعوة آن كس